الفيض الكاشاني

336

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

بيچارگى حاصل مىشود ، و كبر و كينه و حسد از او دور مىگردد ، بلكه به سبب ترس از خدا پيوسته در فكر فرو مىرود و در خطر عاقبت خود مىانديشد و براى غير اينها فراغت نمىيابد ، چه او جز به مراقبه و محاسبه و مجاهده به كار ديگر نمىپردازد ، و به انفاس و لحظه‌هاى عمر خود بخل مىورزد ، و نفس خويش را پيوسته نسبت به آنچه از دل او مىگذرد و قدمهايى كه بر مىدارد و سخنانى كه مىگويد بازخواست مىكند ، و ظاهر و باطن او به آنچه از آن بيمناك است مشغول مىباشد و مجالى براى غير آن نيست . اين حالت كسى است كه خوف بر او چيرگى و استيلا يافته است . قوّت مراقبه و مجاهده بر حسب قوّت خوفى است كه عبارت از تألّم قلب و سوزش آن است ؛ و قوّت خوف بر حسب قوّت معرفت نسبت به جلال و عظمت حق تعالى و صفات و افعال او و همچنين شناخت معايب نفس خويش و خطرات و احوالى است كه در پيش روى خود دارد . پايينترين درجات خوف كه آثار آن در اعمال ظاهر مىشود آن است كه انسان را از ارتكاب محرّمات باز دارد و اين خوددارى از به جا آوردن محرّمات را « ورع » مىنامند . چنانچه خوف او قوّت گيرد از آنچه ممكن است حكم تحريم بدان راه يابد نيز دست باز مىدارد و از چيزى كه به يقين حرمت آن را نمىداند نيز دورى مىكند ؛ اين را « تقوا » مىگويند ؛ چه تقوا عبارت از ترك چيزى است كه او را به شكّ اندازد و اختيار چيزى است كه در آن شكّ ندارد . گاهى خوف او را وادار مىكند كه آنچه را در آن باكى نيست براى آنچه در آن بيم است ترك كند و اين صدق در تقواست . اگر به اين تقوا حالت تجرّد براى خدمت حقّ و انقطاع از غير او ضميمه شود به طورى كه چيزى را كه در آن سكنا نمىكند نسازد ، و مالى را كه نمىخورد گرد نياورد ، او به دنيايى كه مىداند از آن جدا مىشود توجّه نكند ، و نفسى از انفاس خود را در غير راه خدا مصروف ندارد اين را صدق مىنامند و چنين كسى سزاوار آن است كه صدّيق گفته شود و اين داخل در صدق تقواست . ورع نيز در تقوا داخل است همچنان كه عفّت از اجزا و لوازم ورع مىباشد ، چه عفّت بخصوص عبارت از امتناع از مقتضاى شهوات است . بنابراين خوف از خداوند با بازداشتن نفس از نواهى و عمل به اوامر در اعضا تأثير مىكند . اينها اشاره‌اى بود به مجموع معانى خوف و آنچه اين واژه مشتمل بر آنهاست اعمّ از جانب بالا مانند معرفت كه انگيزهء آن است و از جانب پايين مانند آنچه در جهت كفّ